حوری آسمان
تابستون وقتی اون اتفاق تلخ افتاد روزی ده بار این شعرو با خودم زمزمه می کردم .همون اتفاق تلخی که سه ماه منو زمین زد اتفاقی که تلخی های اون بعد از گذشت 8 ماه هنوز ازارم میده و به خاطرش متلک های یه عده رو تحمل می کنم اتفاقی که تمام دریچه های امید رو به روم بست و دیگه خدایی در زندگی من وجود نداشت .اما حالا بعد از گذشت 8 ماه دیکه هیچ خواستنی برای من درد تاریکی نمیشه حالا تو زندگیم فقط یه خواستن دارم که مصداق این جمله است (فرو رفتن در گل و لای ننگ نیست ماندن در گل و لای ننگ است)حالا من از اون گل و لای بیرون اومدم و می خواهم وارد یک میدان تازه بشم .میدونی که دیگه توی اون طراری نیست که زر وجودی مون بدزده .میدونی که دیگه نمیخواهم در پهنای اون گم بشم میدونی که دلم می خواهد توی اون یه روزی مثل استاد الهه ی امید خیلی ها بشم.
وتوکلت علی الله
نوشته شده در دوشنبه 85/11/23ساعت
11:42 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |
Design By : Pichak |