سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

حوری آسمان

 

برای حوری آسمان

 

با تو خواهم رفت تا طلوع هرچه خورشید است

تا غروب هرچه تردید است

میخواهم با تو تا  نهایت بودن بمانم

تو برای من عین واژه ی آرامشی

روشنگر شبهای تارم باش

با من بمان

..........................

 


نوشته شده در شنبه 91/9/4ساعت 8:45 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

 

ما در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید ...
در عصر قاطعیتِ تردید
...
عصر جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال ، یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو عین الیقین من
قطعیت نگاه تو دین من است
من از تو ناگزیرم
من بی نام ناگزیر تو می میرم . . .

قیصر امین پور


نوشته شده در جمعه 91/6/10ساعت 11:45 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

 

به یاد خدایی که اجابت دعا را فراموش کرده است اما با این حال من هنوز هم دوستش دارم...


نوشته شده در شنبه 91/5/14ساعت 9:22 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

زندگی مرا بارها در هم کوبیده

چیزهایی دیده ام که هیچ گاه نمیخواهم دوباره ببینم

اما از یک مساله مطمئنم

هرگز روی زمین نخواهم ماند

همیشه بلند خواهم شد

هرگز و هرگز و هرگز تسلیم نخواهم شد.


نوشته شده در شنبه 91/4/17ساعت 11:41 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

در آستانه ی دومین سالگرد اعجازت سخت محتاج اعجازی دوباره ام

باورکن...

 فقط اعجازت، یارای ادامه ی مسیرم خواهد بود...

تیر 1389 در ذهنم جاودانه مانده...

جاودانه کردن تاریخی دیگر، برایت آسان است

به وسعت عرش آبی ات سوگند نگاهم به آسمان خیره مانده

اجابت کن.. تو که اعجاز را خوب میدانی

ای خدای همیشه باشکوه ترین..

 

 


نوشته شده در جمعه 91/4/2ساعت 12:22 صبح توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

ای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟

جان من کجایی؟ کجایی

که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهاده ام

به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

...................................



نوشته شده در دوشنبه 91/2/4ساعت 11:3 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

 

میخندم به بغضی که توی گلومه...........

 


نوشته شده در یکشنبه 91/2/3ساعت 11:14 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |


برای خدای با شکوه ترین

چه یاریگرانه ، در همین روزهای ابتدایی سال جدید یاری ام کردی

چه مشتاقانه احتیاجم به آغوشت را، جواب دادی

چه مقتدرانه نفس کشیدن همراه با بهار را روزی ام کردی

چه با شکوه روزهایم را آرام میکنی

چه حکیمانه مرا در مسیر کسب علم آموزی هدایت میکنی

چه زیبا خدایی کردن را میدانی


برای حوری آسمان

من برمیخیزم چراغی در دست،چراغی بر دلم

زنگار روحم را صیقل میزنم

آینه ای برابر آینه ات می گذارم

تا با تو ابدیتی بسازم...


سال نود ویک را با اشتیاق تمام میگذرانم...



نوشته شده در پنج شنبه 91/1/17ساعت 10:52 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |


به یاد خدای آفریننده ی قلم آمده ام تا دوباره به درگاهش سپاس گویم. آمده ام به خاطر رحمتش ، اعجازش و اجابت دعایم
که در سال نود روزی ام کرد قدردانی کنم.آمده ام بگویم که سال نود متفاوت ترین سال زندگی ام بود. سخت بود و پر فراز و نشیب اما سرشار از تجربه و بالندگی. گاهی نفس گیر می شد . گاهی تصمیم می گرفتم تا میدان را به در کنم و عرصه را خالی کنم اما این اراده ام بود که اجازه ی این کار را نمیداد و چراغ روشن امید در دلم خستگی ها را از روانم می زدود.

 سال نود گاهی گریستم . گاهی خندیدم. گاهی می ترسیدم گاهی جسورانه با ترسهایم مبارزه می کردم. سال نود برایم سال پاداش بود.
سال برداشت محصول بود. سال نود سراسر اتفاقات تازه بود. ادمهای تازه. تجربیات تازه.مناظر متفاوت و من کنکاشگرانه، کنجکاوانه و مشتاقانه تازگی ها را جستجو کردم و آنها را وارد زندگی ام کردم و اینک در واپسین دقایق سال نود به درگاه خدایم، همان که همیشه برایم با عظمت ترین است سپاس گذارم که مرا به سلامت از  آسیبهای سال 89 عبور داد و من اینک سربلند، مسرور و خرسندم از اینکه پای عهدم و قول و قرارم با خودم که در 29 اسفند 89 بسته بودم مانده ام.
و من امروز شادم وقتی کودکان معصوم و معلول محل کارم صادقانه به من اظهار علاقه میکنند.
که اظهار علاقه و پیشرفتهای هر چند کوچک انان خود نیز هدیه ای است از طرف خدا. که لبخند انان و دعای خیر مادرانشان برایم بوی زندگی می دهد.
خدای مهربانم به خاطر تمام روزهای سال نود که انصافا سال سختی بود به درگاهت سراسر عظمتت شاکرم.
تو که خوب می دانی من همیشه قدردان رحمتت در زندگی ام هستم و این بار آمده ام که دوباره در حضور دریای پر از برکتت برای سال نود و یک عهد و قرارهایم را بگذارم و از تو  توان رشد و بالندگی مضاعف برای زندگی ام بخواهم چرا که رشد را نقطه ی پایانی نیست و سراسر زندگی پر از چالش است و من اینک با خودم عهد می بندم که همچنان مصمم، سرشار از استقامت سرپا بمانم و با تمام قوا به ترسهایم غلبه کنم و فراسوی آن پرواز کنم.
سال نود و یک با آغوش باز به استقبالت می آیم...باز کن پنجره را و بهاران را باور کن... خاک جان یافته است .. مگر کم از خاکیم.. نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم...


نوشته شده در دوشنبه 90/12/29ساعت 11:17 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

 

دلم برای خودم تنگ شده.......


نوشته شده در یکشنبه 90/10/11ساعت 10:59 عصر توسط حوری آسمان نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >

Design By : Pichak